امیدوارم هیچکس هیچوقت مریضی مادرشو نبینه






تنها یکی درخت‌ام
و جز این‌ام هنری نیست
که آشیانِ تو باشم






ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺩﺭﺩﻡ ﭼﯿﻪ






ﺩﻧـﯿﺎﯼ ِ ﻏـﺮﯾﺒـﯽ ﺳﺖ …
ﺑـﻪ ﯾﮑـﯽ ﮐـﻪ ﺩﺳـﺖ ﻣﯽ ﺩﻫـﯽ
ﻣـﯽ ﺩﺍﻧـﯽ ﮐـﻪ ﺩﯾـﺮ ﯾـﺎ ﺯﻭﺩ
ﺍﺯ ﺩﺳـﺘﺶ ﻣـﯽ ﺩﻫﯽ






ﺑﻪ ﻟﺬﺕﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﻫﯿﭻ ﺁﺩﻣﯽ ﻧﺨﻨﺪﯾﻦ .... ﺷﺎﯾﺪ ؛ ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻨﺎ
ﺑﺮﺍﺵ ﻣﻮﻧﺪﻩ






ﺗﺸﻨﮕﯽ ﺑﻬــــﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ

ﺁﺏ ﺭﺍ ، ﺑﺎ ﻟﯿــﻮﺍﻥ ِ ﺗــﻮ ﻣﯽ ﺧـﻮﺍﺳـــﺘﻢ






نجابت و تواضع دیگران را به حساب حماقت‌شان نگذاریم






مـــــــــادرم...

نمی خواستم نبودنت از شمارش انگشتانم بیشتر شود ...

اما این روزها ...کاری از دستانم بر نمی آید






من فقط مـــــــــادر می خواندمش...

ولی او یک فرشته بود






هيچوقت به شکي که به دلت افتاد، شک نکن






خدایا
حکمت قدم هایی را که برایم بر می داری بر من آشکار کن
تا درهایی را که به سویم می گشایی،ندانسته نبندم
و در هایی که به رویم می بندی به اصرار نگشایم...






ﺳﯿﻠﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻭﺳﻂ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ
ﺭﻭﯾﺎ ﻫﺴﺘﯽ






دلم برای آن روزها و لحظه ها که تو از من حمایت میکردی تنگ شده...
وقتی پشت سرت پناه میگرفتم تا تو از من دفاع کنی...
آن لحظه ها را حالا قدر میدانم مـــــــادرم....
وقتی مورد حجوم بیرحمانه ظلم زمانه قرار میگیرم ..






ﺍﮔﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ؛ ﺧﺪﺍ
ﺭﻭ ﺷﮑﺮ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ....ﺣﻘﯽ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ
ﺍﺷﮑﯽ ، ﺍﻭﻧﻮ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﮐﻨﯽ






دست تو اگر بود ......

دست من در جیبم نبود






او هم مادر است .......
زشت باشد یا زیبا
جوان یا پیر
فقیر پاپتی یا یک پرنسس
قاتل باشد ، دیوانه باشد ، فاحشه باشد ............
باز هم او یک مادر است
با همان احساس لطیف .........

( محا )






ﮔﺎﻫﯽ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﻭ
ﻧﻪ …
ﯾﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ !
ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ …






تنهایی آدمها به عمق یک دریاست ولی برای پر کردنش یک لیوان محبت
کافی است






ﻳﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﻳﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺟﻤﻊ ﺩﻭ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻫﻢﻧﺒﻮﺩﻩ ؛ ﺍﻣﺎ...
ﻳﻪ ﻋﻤﺮﻩ ﻳﺎﺩﺵ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﺎ ﺭﻭ ﺩﺍﻏﻮﻥ
ﻣﻴﮑﻨﻪ






همه ی کسانی که الان بر عشق لعنت میفرستن

روزگاری عاشقترین انسان این شهر بودن






مرغ عشق فخر نفروش...

معشوق تو هم به لطف قفس است که وفادار مانده






وقتی یکی بهت میگه " تو دیگه عوض شدی" یعنی اینکه " تو دیگه مثه سابق مطابق میل من رفتار نمیکنی"...
عامیانه ش میشه: تو دیگه خر خوبی نیستی






خـــدایا … نــرسـان “زمـانی” را کـه بــرای زنـدگی؛ همـه چیـز داشتـه باشیـم غیـر از “زمـان”






چون بعضیا رو درک نمیکنیم بهشون میگیم دیوانه






ویولن زن شهر می نواخت
کنار دریا می نواخت
عاشقانه می نواخت
مبهوت می شدی از صدای سازش
می گفت : پری دریایی عاشق من است
موج ها را روانه ساحل می کند تا پایم را قلقلک کنند
می نوازم ، لبخند می زند
با من عشقبازی می کند
پری دریایی عاشق من است
دیوانه من است .....

و ما می خندیدیم
می گفتیم ویولن زن دیوانه است

............ ویولن زن که مرد دیگر هیچ کس کنار ساحل آنجا
موج ها را ندید ..........

( محا )








نقــــــابت را بردار ...

عـــــــــــروسک کــــــــــوکـــــــی ...

تو چه می دانی که " عشـــــــــق " چیست






تماشایی تو هستی

دیدنت را دوست دارم ............






لب هایم آلزایمر گرفته و لبخند را فراموش کرده است






ای فرشته عشق
به حرمت صبح
دعایم کن ...........






ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﻋﺠﯿﺐ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ .........






آدمهاي خوب از ياد نميرن " از دل نميرن " از ذهن نميرن "

ولي .... زودتر از اينکه فکرش رو بکني از پيشت ميرن






کل آب اقیانوس هم نمی تواند یک قایق را غرق کند مگر آن که خود قایق سوراخ باشد

............. از ماست که بر ماست






اینجا خوب که باشی، احمقت می خوانند ,,,
غیرتت را تحجر
صداقتت را بی عرزگی
ادبت را وظیفه معنا می کنند
خلاصه اینجا خوب که باشی، هیچ کجا جایی نداری






مـــراقــب حــرفـهــایتـان ­ ­بـــاشـیـد ،
وقـتـــی زده شــدنــد فـــقـط قــابـــل بــخـشــش هـستــــنــد نـــــه
فـــرامــوش شـــدن…






مقصد جایی در انتهای مسیر نیست...

مقصد لذت بردن از قدمهاییست که بر میداریم






جهان سوم جايي است كه مردمش به فکر "آمدن" یه روز خوب

هستند نه "آوردنش"






دنيا اگه تنهام گذاشت تو منو انتخاب كن






درد مــن چشمانــي بـــود كــه
بــه مـــن اشـــك هديــه ميـــداد
و بـــه ديگــــران چشمـــک






و زیبایی آسمان و ترنم صبح و طنین صدای باد را محکوم به مرگی می بیند و می فهمد که تا چند لحظه دیگر بیشتر زنده نیست ........

( محا )






و طناب های دار می رقصند
هنگامی که اعدامی ها پایکوبی می کنند
در تقلای یک نفس ......

( محا )






بی عصـا بــه آب خواهم رفت
موسی اگر ایمـان داشت
من امیـــد دارم






سخت بود......
فراموش کردن کسی
که با او
همه چیز و همه کس را
فراموش می‌کردم






شب سیاه قصه را هوای تو سحر کند ...........






و هیچگاه ، هیچکس ندانست باران ذره های خودکشی یک ابر است