و .........................






نگاره: ‏وقتی زنی عــاشـق میشود 
دستــِـ خـودش نیستــ 
بــا صـدای آرام صـحـبـتــ میکند . . .
عـشـوه هـایـش بـیـشـتــر میشود . . .
حـسـادت زنــانــه میکند . . . چـون نمیخواهد کـسی حـتـی بـــه عـشـقـش نـگاه کـنـد،
هـمـیـشــه میگویـــد تــــو مــال مــن هـسـتـی 

دوستــ دارد عشقش، از پشتــ دستانش را دور بـدنـش حـلـقـه کند، گـردنش را بـبوسـد . . 
چشمانش خــُـمـار میشود.
به آرامی گـوشـه ی لـبـش را گـــاز میگیرد . . .
صدایش میلرزد، زیر لب میگوید دوستـتــ دارم 
زن میداند کــه وجودش با عشق کامل تر میشود . . .
و
بــا بــوســـه ای عاشقانــه بــه اوج آرامــش میرسد .‏
















نگاره: ‏و سر انجام امشب :


خــــــــــــدای خوب  من 
نه آن قدر پاکم که کمکــــم کنی و نه آن قدر بدم که رهـــایم کنی
میــــــــان این دو گمم 
هم خــــود را و هم تــــــو را آزار میدهم
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنـــــــــی باشم که تو خواستی و
هــــــرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهـــــــایم کنی 
آنقدر بــی تو تنهــــــا هستم که بی تو یعنی “هیــــچ” یعنی “پـــــوچ” 
خـــــــــدایا هیــــــــچ وقت رهـــایم نکن...



شب خوش دوستان  ♥♥♥‏











نگاره: ‏هميشه از باور يك نظم عمومي كه جهان را فرا گرفته مي ترسم 

مهم نيست هميشه از كلاه شعبده بازها چيزي به جز خرگوش درنيامده 

يا تمام كشيش ها صليبي در مخفي ترين جيبشان دارند 

مهم اينست خط هاي كف دست هيچ كودكي به طناب دار ختم نمي شود 

و طناب های ارتفاع گرفته هنوز بوي انسان مي دهند....‏














نگاره: ‏خبرش که به گوشت رسید
یادت بیاید
کسی چند فرسخ دور تر از تو..
در تیر رس چند آغوش حــــــریص
آنقدر سر صبرانه
سیگارش را سرو می کند
تنها به این امید که
به غیرت وامانده ات بر بخورد
تا دوباره شاید
مردی ات را
به رخ زنانگی اش بکشی..

من نه هرزه ام.. نه بی آبرو
تنها
بد عادت مردانگی های مردی شده ام
که زنانگی هایم را
همیشه، به اسم کوچک صدا می زد..


 ((  حمید رضا هندی  ))‏




خبرش که به گوشت رسید
یادت بیاید
کسی چند فرسخ دور تر از تو..
در تیر رس چند آغوش حــــــریص
آنقدر سر صبرانه
سیگارش را سرو می کند
تنها به این امید که
به غیرت وامانده ات بر بخورد
تا دوباره شاید
مردی ات را
به رخ زنانگی اش بکشی..

من نه هرزه ام.. نه بی آبرو
تنها
بد عادت مردانگی های مردی شده ام
که زنانگی هایم را
همیشه، به اسم کوچک صدا می زد..







شعر ماه



به زندان تاریک، در بند سخت

به خود گفت زندانی تیره‌بخت


که شب گشت و راه نظر بسته شد

برویم دگر باره، در بسته شد


زمین سنگ، در سنگ، دیوار سنگ

فضا و دل و فرصت و کار، تنگ


سرانجام کردار بد، نیک نیست

جز این سهمگین جای تاریک نیست


چنین است فرجام خون ریختن

رسد فتنه، از فتنه انگیختن


در آن لحظه، دیگر نمیدید چشم

بجز خون نبودی به چشمم، ز خشم


نبخشودم، از من چو زنهار خواست

نبخشاید ار چرخ بر من، رواست


پشیمانم از کرده، اما چه سود

چو آتش برافروختم، داد دود


اگر دیده لختی گراید بخواب

گهی دار بینم، زمانی طناب


شب، این وحشت و درد و کابوس و رنج

سحرگاه، آن آتش و آن شکنج


چرا خیرگی با جهان میکنم

حدیث عیان را نهان میکنم


نخستین دم، از کردهٔ پست من

خبر داد، خونین شده دست من


مرا بازگشت، اول کار مشت

همی گفت هر قطرهٔ خون، که کشت


من آن تیغ آلوده، کردم بخاک

پدیدار کردش خداوند پاک


نهفتم من و ایزدش باز یافت

چو من بافتم دام، او نیز بافت


همانا که ما را در آن تنگنای

در آن لحظه میدید چشم خدای


نه بر خیره، گردون تباهی کند

سیاهی چو بیند، سیاهی کند


کسانی که بر ما گواهی دهند

سزای تباهی، تباهی دهند


پی کیفر روزگارم برند

بدین پای، تا پای دارم برند


ببندند این چشم بی‌باک را

که آلوده کرد این دل پاک را


بدین دست، دژخیم پیشم کشد

بنزدیکی دست خویشم کشد


بدست از قفا، دست بندم زنند

کشند و بجائی بلندم زنند


بدانم، در آن جایگاه بلند

که بیند گزند، آنکه خواهد گزند


بجز پستی، از آن بلندی نزاد

کسی را چنین سربلندی مباد


بد من که اکنون شریک من است

پس از مرگ هم، مرده ریگ من است


بهر جا نهم پا، درین تیره جای

فتاده است آن کشته‌ام پیش پای


ز وحشت بگردانم ار سر دمی

ز دنبالم آهسته آید همی


شبی، آن تن بی روان جان گرفت

مرا ناگهان از گریبان گرفت


چو دیدم، بلرزیدم از دیدنش

عیان بود آن زخم بر گردنش


نشستم بهر سوی، با من نشست

اشارت همی کرد با چشم و دست


چو راه اوفتادم، براه افتاد

چو باز ایستادم، بجای ایستاد


در بسته را از کجا کرد باز

چو رفت، از کجا باز گردید باز


سرانجام این کار دشوار چیست

درین تیرگی، با منش کار چیست


نگاهش، هزارم سخن گفت دوش

دل آگاه شد، گر چه نشنید گوش


شبی گفت آهسته در گوش من

که چو من، ترا نیز باید کفن


چنین است فرجام بد کارها

چو خاری بکاری، دمد خارها


چنین است مرد سیاه اندرون

خطایش ره و ظلمتش رهنمون


رفیقی چو کردار بد، پست نیست

که جز در بدی، با تو همدست نیست


چنین است مزدوری نفس دون

بریزند خونت، بریزی چو خون


مرو زین ره سخت با پای سست

مکش چونکه خونرا بجز خون نشست





((((  پروین اعتصامی ))))

واسه خاطر دل تو






و پیدایت کردم و شناختمت به جستجو و سوال و کلنجار با ذهن آشفته ام ....... و تو را باید دید و حس کرد و لمس کرد و تو را باید شناخت  تو را باید فهمید ............ تو را باید فهمید آنگونه که همه جا بنگارند بنگارند که نگارنده ازل تصور مهربانی را از روی لبخند تو تصویر کرده است ..... و همه بدانند  بدانند که الهام دهنده زیبایی طبیعت به نقاش نخستین چشمهای تو بوده اند ......
((  محا  ))

 



 
 
یه روزی ، خیلی آروم ، یه جا بدون اینکه کسی بدونه که حتی کجا رفتم یا چه کار می کنم  یه  شبهای سیاهی به سیاهی بخت من نگون بخت  آروم تر از از همه چیز آخرین فنجون قهوه زندگی ام رو می نوشم  من عاشق قهوه ترکم ، اما این قهوه ترک ذغالی یه لذت دیگه ای داره  وقتی خوردم بعدش دیگه آروم میشم  واسه همیشه آروم آروم میشم  رها میشم ، پرواز می کنم  آسوده میشم  میرم اونجایی که فرشته ها برام لالایی می خونن منی که حسرت یک لالایی توی دلم مونده  چه حس قشنگیه مرگ خیلی زیباست چرا همه ازش می ترسن  من که خیلی دوستش دارم  روزی که خواهم مرد ، روز رویایی من روزی که دیگه صدای شوم هیچ کلاغی رو نشنیدی  بدون ، بدون من پر کشیدم توی اوج ابرا .............................................. ((  محا  ))
 
 
 
 
هیچ وقت دلِ اونایی که گریه شون بی صداست رو نـشکنیـد این آدما هیچکسُ ندارن که اشکاشونُ پاک کنه...... مثل من

 



 
 
 
"ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﻫﺎ " ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻧﺼﻴﺐ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ﮐﻪ ، ﻗﺒﻼً ﺑﻪ "ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻫﺎ " ﺭﺍﺿـــــﯽ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ...
 

 




 
 
.... چه بوسه هایی  که در شبهای حسرت و درد شبهایی به تلخی قهوه و دود سیگار  به لبان منتظرم بدهکاری زندگی ام هرز دقیقه هایی  بی تو  بی عشق بی بوسه
 

 



 
 
... در جدال میان عشق و اندیشه تو پیروز این میدان  خودرا از مرز رویاهای نوجوانی ام به واقعیت زندگی کشاندی واینک سالهاست که من به تو دچار شده ام مانند بغضی که هرگز نمیشکند اشکی که از سر غرور هرگز جاری ن و فریاد سکوتی که هرگز شنیده نمیشود من به تو و این عشق به تار عنکبوت نشسته ات مبتلا شده ام
 

 



 
 
 
... بی تو حوالی من  زن بودن بوی مرداب میدهد بوی گس روزمرگی راکد و سرد معشوق قدیمی ام  "دلتنگی" باز مرا سخت در آغوش پر درد خود می فشارد
 

 



 
 
... بگذار تا تمام نگاه ها مشتعل از شعله کشیدن مان شود من پایم را یک قدم از زبانه های تو آن طــــــرف تر نخواهم گذاشت ..................

 



 
 
روزی کبریت را خواهم کشید و می سوزانم تمام بودنم را داشتنش را، حسرتش را  و معمای رفتن همیشگیش را...
 

 


 
 

دلم سیگار می‌خواهد و پٔک‌های عمیق یک سینه پر از درد و دود‌های غلیظ و یک دوربین که داد می‌‌زند برای یک بار هم که شده فقط مرا ببین عینکِ آفتابی و عکسی که یک روز بگی‌ این بود آخرین دو لیتر بنزین ... و یک .... کبریت (کسی‌که داغِ خودش را تازه می‌کند،در آغوش هیچ آتشی خطر نمی‌‌کند)


(( نیکی‌ فیروزکوهی ))

 
 

 



 
 
 
 
بیهوده تلاش نکن دختر ویولن زن ...... سازت کوک نمی شود  چون خودت کوک نیستی .......... ((  محا  ))

 



 
 
 
... حتی پرندگان هم کمک می‌کنند به همدیگر بیا نزدیک نزدیکتر کمکم کن می خواهم ببوسمت

 



 
 
 
ما عادت کردیم وقتی فیلم به تیتراژ رسید: اگه توی خونه باشیم دستگاه رو خاموش کنیم، اگه توی سینما باشیم سالن رو ترک کنیم! ما توی زندگیمون هیچ وقت کسانی که زحمت های اصلی رو برای ما می کشن نمیبینیم، (ما فقط دوست داریم کسانی رو ببینیم که برامون نقش بازی می کنن)
 

 



 
 
آدمـای دلتــــــــــنگ­ .... وقتی خیلی بهشون خوش میگذره و میخندند  یهو سرشونو برمیگردونند اونوری  یکم ثابت میشن ، یواش یواش چشاشــــــون پر از اشـــــــک میشه....
 
 
 
 
 

 



ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﭘﺎﺭﮐﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻭﺧﺘﻦ ﻭ ﻣﺼﺮﻑ ﻣﻮﺍﺩ مخدر ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﺍﺳﺖ ......  ﺍﻣﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭی ﺟﺮﻡ .. ......

 



 
 
 
 
به سلامتیه آدمایی که وقتی میفهمن چقدر دوسشون داری ، بازم آدم میمونن
 
 
 

 



 

ساحل دلت را به خدا بسپار خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد ..............



 
 
 
.... در نگاهت چیزیست که نمی دانم چیست  مثل آرامش بعد از یک غم مثل بوی نم بعد از باران در نگاهت چیزیست که نمی دانم  اما ، من به آن محتاجم ....

 



 
 
 
بعضی آدما تکیـــــــــــــه گاه که نیستن هیچ، پرتگاهـــــــــــــــن .......
 

 



 
 
ﻫﺮ ﻭﻗـــﺖ ﺩﺧﺘـــﺮﯼ ﺭﺍ ﺑـﺎ ﺩﺭﻭﻏــﻬـﺎﺕ ﻓــﺮﯾـﺐ ﺩﺍﺩﯼ ﻗــﺒـﻞ ﺍﺯ ﺍﯾـﻨـﮑـﻪ ﺑـﮕــــﯽ ﭼـــﻘـﺪﺭ ﺍﺣـــﻤـﻖ ﺑـــﻮﺩ ﺯﻳـــﺮ ﻟــﺐ ﺑــﻪ ﺧـــﻮﺩﺕ ﺑـــﮕـﻮ  چقدر من آشغالم



 
 
 
 
شمارشو پاک میکنی که فراموشش کنی اما..قسمت ناراحت کننده ش اینجاس که : شمارش رو هنوز از حفظی......

 




 
 
 
وقتـــی همـــه چیــــز های دنیـــا بــه یکــــــ حرکــــــت یا کار متقــــابلانه خلاصه می شود ، وقتــــی همـــــه چیـــز حتی بودنشـــان هم شرطـــی و به شرایطـــــی می شـــود ، بایـــد خــــودِ خــــودت جمــع کنـــی این منِ تنهــــــا را و برایــــش همـــــان شوی که می خواستــــی برایـــت باشـــند که نتــــوانستند ، که نخـــــواستند و نمــــاندند ، فشــــردن و گرفتـــن دستهــــایت در دست خــــودت در اوج آنجــــا که بیــــداد می کند
 

 





 
 
 
حـــــوا سیبی را به دنــــدان کشید و آدم طعـــــم لبـــــانش را مــــــزه کرد و لـــــذتش را به بهــــــای از دست دادن بهشــــــت داد، خــــــدا هم ذهنشان و احساسشان را خــــــوانده بود و جســـارتشان را داد تا در زمیـــــن بهشتـــــی دیگــــر بسازند و تــــــداومش را . بهـــــــای در کنار تــــــــو مانـــــــدن چیست ؟ وقتی دنیــــــایم چشمــــــان تــــــــورا هم گـــــــــرم نمی کند ، از من زندگی را بگـــــــــیر، این شب و روز ، این بی تفـــــــــاوتی و بی قــــــــراری ها را تو باش که خــــــــــودِ قـــــــــراری انگار ، پایان این اظهــــار وجــــــــودهای بیهـــــــوده و مصنوعـــــــی . انگار همه آدمهـــــای اینجــــــا رازم را میداننــــــد"" جــــــــــز تــــــــــو "" ، آن گـــــــوشه اتاق که مثــــل من پــــر است از تـــــــــــو ، حرفهایــــــــی که همه اش از تــــــــــوست از نجــــــــواهای شبــــانه ، دلگیـــــــری های روزانه ، ازتــــــــو ، از من ،از روزگارهـــــــای نگـــــــذرانده مــــــــن و تـــــــــو . حــــــرف آخـــــــرم : می خــــــواهم خـــــــود را با تـــــــــو خـــــــوشبخـــــــت کنم و تـــــــــــورا با خــــــــــود ، بیا تا آخـــــــر این مـــــــــن با مــــــــن باش ، بیا مـــــــــن و تــــــــــو حـــــــــــوا و آدم دیگــــر شویم بـــــــــرای هـــــــم ................ خدا هم حوا و آدم را در دلش تحسین کرد ، باور کن
 
 

 



 
 
بغض پشـــت بغض خوابانیده ام ، آنقـــدر که قوه تأثـــرم زنگـــــ زده است ، که دیگـــر هیچ چیـــز غیرقـــابل باوری نیست که مــــــاتم کند  زبانــــم چون طعــــم گس این زندگی تلــــخ است ، زهـــ ـ ـر اســت ، که نبــــود که شــد چهــار جملــه از شیرینی هم که می گویــم، مـــرور که می کنم همچــون ســوزنیست که فـــرو میــرود در عمــق جانـــم و آنان که گه گـــداری پای شـــوریده سری ام می نشینند ، که طفــــره میرود که رانــــده می شونـــد ، راه کـــج می کنند و هیچکس نیست ، نمی مــــاند که آنچه در تـــــو نشسته را کمی تحمــــل کمی تأمــــل کند، و یکــــ منِ یکــــ تنه پر از سکـــــوت پر از بغض پر از فـــــریاد می مـــــاند ، که دست و پا میــــزند در میــــان باور آنچـــه روزی عجیـب ناباورانه گمـــــان میبردش ، عــ ـجیـــ ــب ..................
 
 

 



 
 
این خیابان بی لحن دستهای تو ........ برای من  شبیه نابینایی است  که بی عصا به دنبال مقصدش می گردد ...............
 

 




 
 

وارد زندگیت می‌‌شوند برایِ شب‌هات قصّه برای قصه‌ها شهرزاد می‌‌شوند جزئی از لحظه ها دلیلِ خنده ها شریکِ بغض‌های تو می‌‌شوند بعد یک روز صبح به طرزِ وحشتناکی کشف میکنی‌ که دیگر هیچ جا نیستند جز در شعر‌های تو شعر هایی‌ که به طرز غمگینی هیچکس نمی‌‌خواند ... جز خودت (بیهوده‌ترین انتظاری که از آشنایی‌هایِ عقیم مانده ی امروزه می‌‌توان داشت ، به ثمر رسیدنِ یک رابطه است )


(( نیکی‌ فیروزکوهی ))

 
 

 



 

پشتِ این پنجره‌ها هیچ اتفاقی‌ نمی‌افتد صبح به صبح آدم ها میروند به یک جایی‌ دور از خانه هاشان شب به شب آدم هایی‌ بر میگردند که دلشان می‌خواهد هر جایی‌ باشند جز خانه هاشان چیزی در این خیابان کم است چیزی مثل بودن ماندن دل بستن دل دادن اینجا هیچ اتفاقی‌ برای چشم‌ها دست ها آغوش ها شانه‌ها و لبخند‌ها نمی‌افتد پنجره انتظار سکوت یعنی‌ مرگ گ گ گ گ ( قاتل آدم‌های پشتِ پنجره شما‌هایی‌ هستید که هرگز نمی خندید )

(( نیکی‌ فیروزکوهی ))

 
 
 

 




 
 

آخر قصه را بردار و با خودت ببر همان یکی‌ بود و یکی‌ نبود همان گنبد کبود را برای من بگذار در فکر شروعی دوباره ام من بودم و هنوز کس دیگری نبود..

(( نیکی‌ فیروزکوهی ))

 
 

 




 
از سکوتم بترس  وقتی ساکت هستم بدان تمام درد و دلهایم را برده ام پیش خدا
 

 


 
 
.... کاش یادمان باشد  که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد فقط دستی است  برای گرفتن دست او  و قلبی است  برای فهمیدن دل او
 

 





 
 
بعضی وقتا دروغ گفتن به خودت سخت ترین کار دنیا میشه مثه اینکه بگی  به جهنم که رفت ................
 
 

 




 
لرزید تمام تنم در قبر ................. وقتی سنگ لحد را نگذاشته رفتی ......
 

 




 
... با غصه می خندی که من خوشحال باشم .....................
 
 

 




 
آنکه با چشم خود آدم بکشد ........ قاتل نیست ....
 

 



 
 
اگه یه زن تو رو اونقدر دوست داشته باشه که از آرزوهاش به خاطرت بگذره از خدا یه عمر تازه بخواه یه عمر واسه خوشبخت کردنش خیلی کمه .........
 

 




 
 
راستش را بخواهی دیگر منتظر آمدن تو نیستم منتظر رفتن خودم هستم
 

 




 
 
... بهترین ﺭﻭﺯﻫﺎﯾم ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺪﯾﻪ می کنم ﮐﻪ ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭم ﺑﻮﺩﻧد
 

 





 
 
ﻫـﯿـﭽـﻮﻗـﺖ ﺣــﺴـﺮﺕِ ﺯﻧــﺪﮔــﯽِ ﮐــَﺴــﯿـﻮ ﻧــﺨـﻮﺭ... ﻫــﻤـﻪ ﯾــﻪ ﺟــﻮﺭﺍﯾﯽ ﺑــﺪﺑـﺨــﺘـﻦ، ﺗــﻮ ﺧــﺒـﺮ ﻧــﺪﺍﺭﯼ
 
 

 




 
با یک گریه ی مشترک یک فنجان قهوه تلخ انفرادی و یک نخ سیگار که دل ِ کشیدنش را ندارم جنون امشب را شروع میکنم صبح دوباره همان آدم سابق میشوم که  به تمام دنیا صبح بخیر می گوید
   
 

 




از سرزمینی می‌‌آمد که مردمانش دوستت دارم را با دوست داشتنی‌ترین لهجه‌ها می‌‌گفتند و دلی‌ اگر می‌لرزید یا کنارِ عشق بود یا به راهِ عشق و هر بار که دلش می‌شکست ریسه می‌‌رفت می‌خندید بوسه‌ای میداد و می‌‌گفت عاشقان چنین اند بی‌ رحمانه می‌‌سوزند بی‌ رحمانه تر‌ می‌‌سازند


(( نیکی‌ فیروزکوهی ))

 

 




 
 
 

... در آغوشم بگیر هیچ غریبی زود آشنا نیست نمی دانی هیچ کس نمی داند که من در حسرت نوازشی غریبه ترینم غریبه ترین


(( نیکی‌ فیروزکوهی ))

 
 

 



 
 
 

هر جا یکی‌ می گوید نرو  فکر می‌کنم با من است فکر می‌کنم هنوز عاشق است بر می‌گردم و می‌مانم


(( نیکی‌ فیروزکوهی ))

 
 
 

 




 

عجیب حس می کنم عاقبت من ، رویایی خواهد شد و رویایی خواهم مرد  روزی که جهان به احترام مرگم ، می ایستد ............


(( محا ))

 
 
 
 

 




 
زنــی را می شنــاسـم ، زنــی کــه آرزوی مرگــــــ را سالهــــــاسـت به دوش می کشــ ـــ ــ ـد ، زنــی را می شنـاســم کــه در پـس هــر تبسمـش دیـریــسـت"" بــغضـی ""را فــرو می خــــورد و هــر بار تلاشش را بــرای زندگــــــی می بینـم مــــــاتم می بـرد ، زنــی کـــه آرزوی مرگــــــ را سالهـــــاسـت به دوش می کشــــد و هـــربار به خـاطـــــــر دیگـــــــران از ســر می گیــــرد زندگـــــــی را ، یـــک بــار پــدر و مــــادرش ،بــار دیـــگر همســـــرش و بــار دیــــگر فــــرزندش !!! زنــی را می شنـاســــم کــه سالهـــــا بــه خـاطــــر دیگـــــران زندگــــــــی کـــرد و هیــــــچ وقــــت بـه خـاطــــــر خــودش نمرد .................
 
 

 



 
 
 
هیچکس نیست ، نمی مــــاند که آنچه در تـــــو نشسته را کمی تحمــــل کمی تأمــــل کند، و یکــــ منِ یکــــ تنه پر از سکـــــوت پر از بغض پر از فـــــریاد خفه شده در گلو می مـــــاند ، که دست و پا میــــزند در میــــان باور آنچـــه روزی ناباورانه گمـــــان میبردش ......................
 
 

 



 
 
 
 
آفتاب باشد دنبال سایه می گردیم نباشد لعنت می فرستیم به ابر ها .............
 
 

 




 
 
بعضی وقت ها نباید شعر را کامل نوشت بلکه باید ادامه اش را یک دل سیر گریه کرد
 
 
 

 



 
دوره ، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند ولی هرگز خواب هم را نمی بینند . . .
 
 
 

 



 
من می خواهم در آینده شهید بشوم. برای این که... معلم که خنده اش گرفته بود، پرید وسط حرف علی و گفت: «ببین علی جان! موضوع انشاء این بود که «در آینده می خواهید چه کاره بشین.» باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی. مثلاً، پدر خودت چه کاره است؟ آقا اجازه ...... شهید...
تو رفته ای
و فرقی‌ نمی‌‌کند چرا
برایِ کسی‌ که با امروز
سالهاست که مرده است
هر گونه محاسبه ای در بعد زمان
مضحک‌ترین اتفاقِ ممکن است
 
( رفتنِ او حادثهٔ بود ... ماندنِ تو فاجعه )
 
 
 ((  نیکی‌ فیروزکوهی  ))
 
 

 





 

تو از رنج‌های من برایِ فراموش کردنت چیزی نمی‌دانی هیچ کس نمیداند هیچ کس جز خودم و همان خدائی که دیگر دوستم ندارد و دیگر دوستش ندارم مثلِ یک پلنگِ وحشی با خودم دست و پنجه نرم می‌کنم خودم با خودم حرف می‌‌زنم و میگذارم یک دیوانه که خودش را به زور در سرم جا داده نصیحتم کند. شب‌ها ، این شب‌هایِ تاریکِ طولانیِ بی‌ پدر حرف‌های تو ، آخرین حرف‌های تو ، شکلِ یک سگِ هار می‌‌شوند سگی‌ که وحشی تر از قبل وجودِ نازکِ مرا می‌‌درد و می‌‌درد و می‌‌درد ... و من باز هر شب بیشتر دوستت دارم و صبح که خسته و خون آلود و دلتنگ و کلافه بیدار می‌‌شوم هنوز آرزو می‌کنم فراموشت کنم. چنگ می‌‌زنم به ته مانده ی اراده‌ای که دارم به آخرین قطره‌های غرورم التماس می‌کنم ... التماس ... التماس ... التماس ... کسی‌ ، چیزی ، نیروئی ، باید مرا از مراجعه از تکرارِ یک اشتباه باز دارد. کسی‌ باید منعم کند از این عشق از این حس ِ مسموم از این حقارتِ پی‌ در پی‌ که تو دچارم میکنی‌ کسی‌ باید مرا از این وابستگی از این دلبستگیِ بیهوده یِ شرم آور نجات دهد ... آه بیزارم از خودم بیزااار بیزاااار


(( نیکی‌ فیروزکوهی  ))

 
 

 





 
خبرش که به گوشت رسید یادت بیاید کسی چند فرسخ دور تر از تو.. در تیر رس چند آغوش حــــــریص آنقدر سر صبرانه سیگارش را سرو می کند تنها به این امید که به غیرت وامانده ات بر بخورد تا دوباره شاید مردی ات را به رخ زنانگی اش بکشی.. من نه هرزه ام.. نه بی آبرو تنها بد عادت مردانگی های مردی شده ام که زنانگی هایم را همیشه، به اسم کوچک صدا می زد.. حمید رضا هندی
 

 



 
 
تنها من كه نه آشفته موى پر هياهوى من هم رام دستان تو مى شود وقتى بدان چنگ ميزنى...
 

 



 
مادر هميشه چشم به راهم را بگوييد  مسافر راه دورت در راه است بگوئيد سوغات ندارد  مى آيد... با چمدانى خالى خالى  آخرچيزى به جز دلتنگى ندارد اين حوالى... 
 
 

 



از سنگــ سختتر و از آن سو شیشه ای هستم که دائــم خورده ترکهایم فشــار می آورند تا متلاشــی ام کنند ، که آوار شـــوم ، سرکشـــی هایم ، پا فشـــاری هایم ، درد خـــوردن های دم به دم ، بغض فروخوردنهـــایم در کنج تنهــــایی که یاد می آورمشـــان بی هوا ظـــرافت زنانه ام را جستجــــو می کنم پا در آب که میــــزنم ، گلی را که بو می کشم ، از دیدن رنگــــی ذوق که می کنم ، نگاه به تصــویری از خود که می اندازم میبینم تصــــویر زنیست که چقــــدر "" مــــرد ""شده است از بد و خوب روزگــار ، زنــی که با همه تلخـــی اش ، سختـــی اش ، باید یادبگیـــرد که یاد گرفتـــه ، باید به خود تکیــه کرد وقتی حرفهــــا و احساسها خارج از هر حرمتــــی برای هرکسی گفته می شود ، شنیــده می شود که احســـاس و حرفهایست که از بس بی تعلـــق اند روی هم بنـــد تمی شوند و فــرو می پاشند بس که دست خورده اند که دیگـــر این روزها ترس از تاریکـــی و سوسکـــی در خانه همـــه وحشتش نیســـت که چقدر وسیـــع شده دنیای ترسهـــــایش که سخـــت بودن یک واژه است چیزی فـــــراتر از آن آزارت می دهد ،غـــرق احساس باشی و بــی احساس جلـــوه کنی ، پر از تبسم های بی هـــوا و با دلیل امـــا خشـــونت ، خشـــک بودن ، حصــار محکمیست برای امنیتش ، این ساختــه این روزهاست ، روزهای بی عاطفـــه ای که خودت بودن یعنـــی دستخوش جمــــاعتی شدن که فرق هیـــچ چیز را نمیدانند و چقـــدر این اصـــلا خوب نیست برای زنی که سرشـــار از احساسات عجیــب و شگــــرف است ،""" باید نقـــــاب زد باید زنـــی باشی که با همه زن بودنش خـــودش مــــردیســــت 
 



 

دلگرفته از این همه که نیستم ... از این همه خیابان که حرف های نگفته ام را راه بروم از بس که کسی نبود که دلش را به حرف هایم بنشاند .... دنیا از شدت مجذوبیت دارد دور خودش می چرخد و من آنقدر از گذشته ام درد می گیرم که تنها مستقیم می روم .... تا مبادا توقف دوباره مرا به دست ِ گذشته ام برساند ... سُر می خورم در جوی های ولیعصر ... در گریه های نسلی که از لاله زار تا تجریش  دیگر چه اهمیت دارد حجم کتابخانه ای که شب ها رویت می کشی تا درونیاتت سرما نخورد وقتی تمام دنیای اطرف هنوز خودش را درست نمی خواند ... چه برسد به اینکه خودش را بنویسد دیگر چه اهمیتی دارد آمبولانسی که از تو می گذرد یا در تو می ایستد وقتی که مدت هاست به مرده های در خیابان سلام میکنی ....... دیگر به کدام شعر شاملو ، شب های باران خورده را پناه بردن .... دیگر به کدام پرنده از دست های بی فروغ گفتن .... دیگر چه مانده از این همه غروب در لجن افتاده ...... باید بروم و گم شوم در میان انسان هایی که حتی این گونه درد ها به ذهنشان خطور هم نمی کند .... بهترین جای پنهان شدن برای آدمی که از درد به تختخوابگی هایش می پیچد جنوبی ترین جای شهر است .... جایی که مشغله به هیچ چشم غارتگری فرصت ِ بروز در تنم را نمی دهد ........ باید بروم از راه آهنی که تا شوش کشیده ام ... باید انتهای لنج های هرمزگان پنهان شوم .... و هرگز یادم نیاید کتابخانه ام را به چه قیمتی فروختم که در فکر هیچ کسی فرو نمی روند ...............

 
 

 



 
ابتدای شعر ِ من تو بنشین پاهایت را دراز کن آنقدر که به قافیه برسم تمام سنگینی ها برای سایه ی تو / وزن را هم بی خیال می شوم... به درک که در این شعر ، جا برای روایت نمی ماند این از اختیارات شاعرانه است معشوقه اش را کجای شعر بنشاند ..
 
 

 



هميشه از باور يك نظم عمومي كه جهان را فرا گرفته مي ترسم  مهم نيست هميشه از كلاه شعبده بازها چيزي به جز خرگوش درنيامده  يا تمام كشيش ها صليبي در مخفي ترين جيبشان دارند  مهم اينست خط هاي كف دست هيچ كودكي به طناب دار ختم نمي شود  و طناب های ارتفاع گرفته هنوز بوي انسان مي دهند....
 

 



 
 
باران که میگیرد ساک میبندم یک جای این قصه باید ناودانی داشته باشد ... من باشم و کبریت هایی که از آسمان دستور مرگش صادر شده ....... و دامن ِ خیس ِ دختری که چمدانم را با کبریت هایش چشم بسته عوض می کند بی آنکه از ، خالی بودنش بترسد
یک جای این قصه باید ناودانی داشته باشد
 
 

 




 
یادت باشه همیشه خودتو بنداز تابگیرنت... اگه خودتو بگیری میندازنت
 
 

 




 
 
حکایت آدمها گیج ات می کند ، آنقدری که در عمق ورای وجودشان دنیایشان سرک که بکشی عقلت زائل خواهد شد از باور این همه ناباوری ها و من ماتم برده است از لحظه هایی که اگر احتمالش را هم مجسم می کردم وجودم پر از ترس و نفس به شمارش و سنگین می شد اما به وقت باورش تنها وجودی بهت زده بود ، از من که ایستاده لرزان فقط چشم دوخت از مردی که مرده عشقش بود که از مایه گذاشتنش در آن همین بس که جوانی را از کف داده بود و مات جای خالی مانده بود که پیج و تابش می دهد و چشمان بی سویش را تر می کند یا زنی که ثمره عشقش را رها می کند ، بار می بندد با احساس که شکسته که اینگونه حفظ حرمت کند عشقش را و رفتنش مثل جدال مرگ با تنی رنجور است یا کودکی که در این میان دست و پا میزند که کدام را اگر رها کند نداشتنش فقدان همیشگی زندگی اش خواهد شد تقلا می کند تا عشق را در شیار شکسته ی فلبهای آنان باز جای دهد یا دلداده ای که دلباخته در پس باور تصویرهای مبهم دلسپردن که دلخوش است و آرزو بر دل وصال و هر روز یک خط در میان احوال دلش تیره روشن می شود این است که هرگز زبانم نمیرود و قلمم یاری نمی کند که به تفسیر آدمها بنشینم بس که دردهایشان ،بس که دردهایمان یکی از دیگری پیشی گرفته اند همه اینها در وجودم بلوایی به پا می کند از کوری این ذهن تا سوسوی آن طرف نیمه روشن ذهنم که بغضم را سخت فرو می دهم و علامت سوالهایی که هیچ جوابی برایشان نیست 
 
 

 



 
زمین عاشق نمی‌‌شود بی‌ حاصل می‌‌شود زیرِ بی‌ وزنی مردمانی تماشاگر کسی‌ شکلِ خودشان در بودنِ کمرنگِ روزگاری کمرنگ تر نومیدی صادقانه ایست بی‌ باوری به قلب ها که سخت‌ترینِ ما ساده تر می‌‌شکند و ژرف تر و زمین می‌ شود مادرخوانده ی بی‌ توقعِ آدم‌های خسته.. نیکی‌ فیروزکوهی
 
 

 



 
از روزهای تلخ روزگارم می گریزم
به شب پناه می برم
سیاه و ساکت
شب عقده های لالایی ام را برایم می نوازد
یک فنجان قهوه ترجیحا تلخ
در اتاقی که همیشه درش بسته است
منم و گرمای فنجانم
تنهایی و چند کاغذ مچاله
کاغذهای خط خطی شده مچاله
که شعرهایی که درونش نوشته ام را فقط خودم می دانم
و فنجان قهوه ام ...............
 
 
((  محا  ))
 

 



 

به سنت های قبیله ای به ارث رسیده از ورای تاریخ.. و کسی نفهمید در فلسفه نگاهش چه ولوله ای به پا بود، زنی که زنگار خورد در خویشتن خویش تا حفظ آبرو کند، قبیله ای را که وامدار جهل نیاکان خویش بود.. زن را در مسلخ حجاب، قربانی کردن فرق زیادی نمی کند با زنده در گـــور خوابانیدن.. مادامیکه در فکر خویش زن را به مثابه گناه تصور کنیم..، یعنی هنوز فکرمان آلوده به جهلی است که نسل اندر نسل از باور پدران خویش به ارث برده ایم.. 


حمید رضا هندی

 
 

 




فکرهای بدون شرحی داشت شاعری که تهمت زندگی به او نمی چسبید به سوگ خدا می نشست و همیشه در اوهام سنگ قبری غوطه می خورد که تنها تعریفش از آن شعری بود که سالها پیش برایش نوشته بود..
 
 

 



 
بی منت بادهایی که شوق شرجی چشمانت را نمی فهمند بگذار آسمانت، سر از نخ هیچ بادبادکی در نیاورد.. می دانی این طوفان ها که می وزند، تنها ندارترت می کنند.. تنها سر سبز آرزوهایت را بر باد میدهند.. تو تا جایی دستت به آسمان می رسد که نخ بادبادکت قــــــد بدهد..، تا جایی پرواز را می فهمی، که باد با دلت راه بیاید.. تو تا جایی در روزمرگی محدود می شوی که دست روی دست آرزو بگذاری.. از حصار خیال آزاد کن اندیشه ات را و برای فردایت هیچ <09*رزویی تعریف نکن.. باور کن رویــــا به ناکام بودنش نمی ارزد.... دنیا اگر بخـواهد، خودش با دلت کـــــــــنار می آید.. حمید رضا هندی
 
 

 



 
دل گرفته از این همه که نیستم
 
از این همه خیابان که حرف های نگفته ام را راه بروم
 
از بس که کسی نبود که دلش را به حرف هایم بنشاند
 
دنیا از شدت مجذوبیت دارد دور خودش می چرخد و من آنقدر از گذشته ام
 
درد می گیرم که تنها مستقیم می روم
 
تا مبادا توقف دوباره مرا به دست ِ گذشته ام برساند
 
 
دیگر چه اهمیت دارد حجم کتابخانه ای که شب ها
 
رویت می کشی تا درونیاتت سرما نخورد وقتی تمام دنیای اطرف
 
هنوز خودش را درست نمی خواند ... چه برسد به این%
 
دیگر چه اهمیتی دارد آمبولانسی که از تو می گذرد یا برای تو  می ایستد
 
وقتی که مدت هاست به مرده های در خیابان سلام میکنی .......
 
دیگر به کدام شعر شاملو ، شب های باران خورده را پناه بردن ....
 
دیگر به کدام پرنده از دست های بی فروغ گفتن ....
 
دیگر چه مانده از این همه غروب در لجن افتاده ......
 
باید بروم و گم شوم در میان انسان هایی که حتی این گونه درد ها
 
به ذهنشان خطور هم نمی کند ....
 

 



 
 
صبــــــــــورتــــــــــر که می شی دنیــــــــــا پـــــــرروو تــــــــــر می شه.
 
 

 



 
جهالت ، بیش از دانایی احساس امنیت و سرخوشی ایجاد می‌کند
 
 

 



 
اینجا جاییست که حسرتِ "دیروز" را می خوریم و امیدی هم به "فردا " نداریم

 



 

 


بغض بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست ، اگر بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه





 
 
 
گاهی نمیشه دست از  دوست داشتن کسی برداشت
 

حتی وقتی ازش متنفری ..............




 
 

خدایا دیدی  کلی باران فرستادی تا این لکه ها را از دلم پاک کنی ... گفته بودم که لکه نیست ... "زخم" است






 
 
 
 
شاید کـسی رو می تـونستـم دوست داشتـه بـاشم اگـر... دوست داشتـن را از تـو شروع نـمی کردم

 




 
 
هــر شــــب به خودم قـــــول میدَهـــَــم
 
که ،
 
تو رآ فَـــرامــوش کـُــنـــَـم
 
امآ ،
 
عکســَــــت رآ که میبینـــَــم ،
 
تــــورآ که هیـــــچ
 

قولــَــم را هم فــَــراموش میکـُــنـــَــم .





 
 
زندگی شاید همین باشد ، یک فریب ساده و کوچک ، آن هم از دست عزیزانی که تو دنیا را جز با آنها و جز برای آنها نمی خواهی ..

 




 
 

تو زندگی يه دردهايی هست كه فقط ميتونی به ديوار اتاقت بگی






 
 
 
 

روزگار ؛ سرگذشتِ درگذشت آرزوهــــــاست



 
 
 
 

 



بیچاره گل فروش سر چهار راه خانه مان .....
 

تنها کسی است که، وقتی با گل وارد خانه می شود همه غمگین میشوند...


   

 



 
خیلــﯽ ﻭ قت ها ﺧـــــﺪﺍﺣﺎﻓـــــﻆ ﯾﻌﻨـــــــﯽ ﻧــــﺬﺍﺭ ﺑـــــــــﺮﻡ ...ﯾﻌﻨـــــــﯽ ﺑــﺮﻡ ﮔــــﺮﺩﻭﻥ ... ﺳﻔــــﺖ ﺑﻐﻠـــــﻢ ﮐـــﻦ ... ﺳـــــﺮﻣﻮ ﺑﭽـــــﺴﺒـــﻮﻥ ﺑﻪ ﺳﯿﻨــــﻪ اﺕ ﻭ ﺑﮕــــــﻮ : ﺧـــﺪﺍﻓــــﻆ ﻭ ﺯﻫــــﺮ ﻣـــﺎﺭ ! ﺑﯿﺨــــــﻮﺩ ﮐــــﺮﺩﯼ ﻣﯿﮕﯽ ﺧﺪﺍﻓـــــﻆ ﻣﮕـــــﻪ ﻣﯿـــﺬﺍﺭﻡ ﺑــــﺮﯼ ?! ﻣــــــﮕﻪ ﺍﻟﮑﯿــــــــﻪ ...

 



 
 
ای آدمک نگون بخت
که حتی حرکتت هم از خودت نیست
تو چه میدانی خنده چیست ،  گریه چیست
آدمک ، تو عاشق نشده ای
تو تنها  در زیر دست   دخترکی خرد شدی و شکسته ای
که حتی معنای دل شکسته را هم نمی دانند
آدمک سیاه بخت ، وقتی شکسته شدی
دیگر جایت در اتاق اسباب بازیها نیست
دیگر اسمت آدمک نیست و جایت در بغل دخترک نیست
می شوی آشغال
جای تو می شود سطل زباله
و در انتها به آتش کشیده می شوی
و زیر خروارها خاک خوابانیده می شوی
و دیگر دیده نمی شوی
تکه چوب سوخته مدفون بی ارزش  ................
 
 
((  محا  ))
 

 




 
حواست به معشوقی که روزهایش را به صرف رویا در آغوش تو سپری می کند..، باشد.. دختری که زندگی را با لب های تو صدا می کند یعنی آنقدر تنهایی موضعی دارد که با لکنت آغوشت از پس توجیه هیچ کدام شان بر نخواهد آمد..
 
 
 

 



من اینجا به حال خودم راضیم یه قبر جدا کافیه واسه مرد برو آدمای جدید و ببین برو سینما ! کافه ها رو بگرد ! یه سیگار خاموش توو مشتمه یه بغض قدیمی هنوز توو گلوم کسی جز یه دیوار پشتم نموند یه دیوار دیگه هنوز روبروم ....
 

 



 

از سیگار که کمتر نیستی پنج دقیقه وقت بگذار و تنهایی ام را آتش بزن.. تنها پنج دقیقه به اندازه به فکر فرو بردن دغدغه های بزک دوزک کرده مردی که هنوز انگشت به دهان حماسه آغوش توست.. پنج دقیقه وقت بگذار و کمی مرد را گریه کن که لای انگشتان خودش گُر گرفته است اشک هایت را خیرات کن برای آتش درونی اش.. کمی آغوش به سرش بیاور تا تمام شب را محکوم کند به بوی تنت.. که از خیر خواب بگذرد و از کابوس عقب بماند.. پنج دقیقه تنها برای اعتراف گرفتن از شب های مردی که دست نشانده نبودنت هستتند.. پنج دقیقه وقت / بگذار شب هایش آبستن اتفاق تو باشند..


(( حمید رضا هندی ))

 
 
 

 



 
 
دارم فکر می‌‌کنم جهنم به هر کدام از ما می‌‌تواند نزدیک باشد، به خیانت کاران نزدیکتر دارم فکر می‌‌کنم یک زندگی‌ بی‌ اهمیت در بهشتی‌ بی‌ اهمیت تر چه لذتی دارد ؟؟ دارم فکر می‌‌کنم، روزِ بازگشت، اگر خدا هنوز مهربان باشد، طرفِ چه کسی‌ را خواهد گرفت ؟ رهگذرِ خسته یا خسته ی رهگذر ؟ دارم فکر می‌‌کنم مادرم چگونه توانست دروغِ گناهی هزار ساله را چنین دردناک در تاریخِ بودنِ من ریشه دار کند ؟ چگونه ؟؟ ... تمامِ فرقِ ماجرا هم در همین است، جادوی قلب‌های پر فریب، کندن را مقدس می‌کند، رفتن را مقدس تر
 
 
 
 

 



 
حواست به معشوقی که روزهایش را به صرف رویا در آغوش تو سپری می کند..، باشد.. دختری که زندگی را با لب های تو صدا می کند یعنی آنقدر تنهایی موضعی دارد که با لکنت آغوشت از پس توجیه هیچ کدام شان بر نخواهد آمد..
 
 
 
 
 

 


 

صداقت بیش از اندازه هرگز سرانجام خوبی ندارد




 
 
 
همیشه از " چوب خدا " ترسوندنمون ،ولی حتی یه نفر هم به "بوس خدا " امیدوارمون نکرده

 



 
 
 
پیش از تو همه را با معیارهایم می سنجیدم بعد از تو همه را با تو می سنجم حتی معیارهایم را …
 

 




 
 

اگه یه وقت تنها شدی اینو بدون که خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش 




 
 
 
وقتی زنی عــاشـق میشود،  دستــِـ خـودش نیستــ ؛ بــا صـدای آرام صـحـبـتــ میکند . . . عـشـوه هـایـش بـیـشـتــر میشود . . . حـسـادت زنــانــه میکند . . . چـون نمیخواهد کـسی حـتـی بـــه عـشـقـش نـگاه کـنـد، هـمـیـشــه میگویـــد تــــو مــال مــن هـسـتـی ! دوستــ دارد عشقش، از پشتــ دستانش را دور بـدنـش حـلـقـه کند، گـردنش را بـبوسـد . .  چشمانش خــُـمـار میشود. به آرامی گـوشـه ی لـبـش را گـــاز میگیرد . . . صدایش میلرزد، زیر لب میگوید دوستـتــ دارم ! زن میداند کــه وجودش با عشق کامل تر میشود . . . و بــا بــوســـه ای عاشقانــه بــه اوج آرامــش میرسد .
 

 




 
 
 
ﺩﻧﯿـــــــــــﺎ ﻫـــــــــــﻢ ﮐــــــــــــﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗــــــــــــﻮ ﺑﺎﺷـــــــــــﺪ ؛ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﻗﻠــــــﺐ ﯾـــــﮏ ﺯﻥ ﺟﺎﯾـــــﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ؛ ﺗﺎ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﻭﺍﺯﻫـــــﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧــــــﻪ ﺯﻧــــــﯽ ﺯﻧﺪﮔــــــﯽ ﻧﮑﻨـــــﯽ ؛ ﻭ ﺳﻬﻤﯽ ﺍﺯ ﺩﻟﺸﻮﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻓﻘﯿﺮﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺩﯼ....
 

 




 
 
دلم می خواهد همه ات را تصاحب کنم قلبت...عشقت...روحت...تنت آری "تنت" میخواهم تمامی اش را بوسه باران کنم ......میخواهم وجودت را غرق در لذت کنم بگذار بگویند احساسم به تو "هوس" است بگذار بگویند اما کسی چه میداند عشق چیست مگر عاشقی جز من بر روی زمین باقی مانــــــــده ؟
 
 

 




 
 
وقتی زنی عــاشـق میشود  دستــِـ خـودش نیستــ  بــا صـدای آرام صـحـبـتــ میکند . . . عـشـوه هـایـش بـیـشـتــر میشود . . . حـسـادت زنــانــه میکند . . . چـون نمیخواهد کـسی حـتـی بـــه عـشـقـش نـگاه کـنـد، هـمـیـشــه میگویـــد تــــو مــال مــن هـسـتـی  دوستــ دارد عشقش، از پشتــ دستانش را دور بـدنـش حـلـقـه کند، گـردنش را بـبوسـد . .  چشمانش خــُـمـار میشود. به آرامی گـوشـه ی لـبـش را گـــاز میگیرد . . . صدایش میلرزد، زیر لب میگوید دوستـتــ دارم  زن میداند کــه وجودش با عشق کامل تر میشود . . . و بــا بــوســـه ای عاشقانــه بــه اوج آرامــش میرسد .

 





 
اگر روزی از من دور شدی خورشید را با خودت ببر  پرنده ها را هم ببر ...... ماه صبر می کند تا من بخوابم بعد می خوابد با قایق به خورشید سفر خواهم کرد  با باران همسفر خواهم شد ...... چیزی در دنیا نمانده که به آن اطمینان کنی  تنها اتاق خالی من است اتاقی که همیشه پوچ است و بی رنگ ..................
 

 




 

روی نعش این جهان ، کفتار می رقصد .............




 
 
 
خانه ای از جنس کابوس که خودم برای خودم ساخته ام ....... و رویاهایم را در این خانه ساخته ام  بیا بالهایمان را پیدا کنیم و از این خانه پرواز کنیم  و فرار کنیم ............
 
 

 



 
من ............. قهرمان تمام افسانه هایی هستم که برای تو نوشته ام ...................
 
 

 





شبها که تنها قدم می زنم ، یک رویا مرا به جای دگر می برد .............




 
دیگه رفته تو وجودم هوای تو ...............

 




 

این حس قشنگو ، مدیون تو هستم ...............




 
 
 

حواسمان نیست حواسِ هیچ کس نیست به نسلِ سوخته‌ای که کودکی‌هایش را بی‌ لالایی خوابانده است خاموش می‌‌شود قصه گویِ شهر در انتظارِ خلقِ یک معجزه در انتظارِ تولدی دوباره ما نسل ما و نسل‌هایِ بعد از ما در حاشیه ی روزگار می‌‌ایستیم دست تکان می‌‌دهیم به نقطه‌ای دور خیلی‌ دور خداحافظ کودکی خداحافظ کودکی خداحافظ .... کودکی

نیکی‌ فیروزکوهی

 

 




 

تنهایی که عار نیست... می دانی دنیا پر است از آدم هایی که گم شده اند اما در یک اشتباه تاریخی گمان می کنند که گم کرده اند.. معشوقی را که همیشه چهارچشمی می پائیدند.. مبادا یک مو از سر عاشقانه های خیال آینده شان کم شود.. تنهایی عار نیست.. پشت صحنه ای است از عاشقانه های نابلوغی که در حد حرف باقی مانده اند.. مبادا کسب و کار شاعر از سکه بیافتد.. مبادا دنیا روی پاشنه شعرهایی بچرخد که به تیراژ چند هزار هزار معاشقه منتشر می شوند.. . . تنهایی عار نیست.. اتمام حجت است با آعوش های بی در و پیکری که جز به وقت بی کسی به رویت گشوده نمی شوند..

حمید رضا هندی

 



 
 
هرکه با احساس باشد عاقبت خواهد شکست  .....
 
این جواب سادگیست .........
 

 



 
 
 
نیــازی بـه انتــقام نیـست .. فـقط مـنتظر بـمان .. آنـها کـه آزارت مـی دهند .. سرانـجام بـه خـود آسیـب مـی زنند .. و اگـر بـخت مـدد کنـد .. خــداوند اجـازه مـی دهد تماشاگرشان باشــی
 

 




 
آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی رو ، با یکی تجربه میکنه ..  دیگه اون حس رو با هیچ کس دیگه ای نمیتونه تجربه کنه ....
 
 



 

خــــــــــــدای من ! نه آن قدر پاکم که کمکــــم کنی و نه آن قدر بدم که رهـــایم کنی … میــــــــان این دو گمم ! هم خــــود را و هم تــــــو را آزار میدهم … هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنـــــــــی باشم که تو خواستی و هــــــرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهـــــــایم کنی … آنقدر بــی تو تنهــــــا هستم که بی تو یعنی “هیــــچ” یعنی “پـــــوچ” ! خـــــــــدایا هیــــــــچ وقت رهـــایم نکن...
 

 




 
آدمها اغلب فراموش می کنند که مهــــــــربانی مجانی است

 






 
از پشت کوه آمده ام و میخواهم به همانجا برگردم  چه می دانستم این ور کوه باید برای به دست آوردن ثروت، مال حرام خورد برای عشق خیانت کرد برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم می گویند : از پشت کوه آمدی ؟؟؟؟
 
 

 




 
حسرت نداشته های خودم را نمی خورم  و خودم را با کسی مقایسه نمی کنم . کمی می اندیشم و در میابم که داشته های من  بسیار بیشتر از نداشته هایم هستند ..... کافیست اندکی تامل کنی ، تو نیز داشته هایت را پیدا می کنی و به حرف من خواهی رسید ............
 

 







 



نگاره: ‏مثل سایه هرچی بودم از تو بودم ، مثل آینه هرچی د<09/شتم از تو داشتم 

(( با استاد عبدالجبار کاکایی ، از بهترین ترانه سرایان ایران ))‏



مثل سایه هرچی بودم از تو بودم ، مثل آینه هرچی داشتم از تو داشتم 

(( با استاد عبدالجبار کاکایی ، از بهترین ترانه سرایان ایران ))















خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست ........

(( همراه با دکتر افشین یداللهی از بهترین ترانه سرایان ایران ))









جالب و خواندنی



گوشت های فرآوری شدهگوشت های فرآوری شده حاوی مقادیر بالایی نمک، روغن و ترکیبات نگهدارنده هستند.براساس مطالعات، مصرف گوشت‌های فرآوری شده مانند سوسیس و کالباس خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی- عروقی، تصلب شرایین، افزایش چربی های خون، دیابت و پرفشاری خون را افزایش می دهد، ‌در حالی که مصرف گوشت قرمز به این اندازه خطرناک و مضر نیست.برای انجام این مطالعه، یک تیم تحقیقاتی در دانشگاه هاروارد 20 مطالعه را که بر روی بیش از یک میلیون نفر در 10 کشور جهان انجام شده بود، مرور نمودند.نتایج حاکی از این بود که مصرف روزانه 50 گرم گوشت فرآوری شده که معادل یک عدد سوسیس متوسط است، خطر ابتلا به بیماری های قلبی- عروقی را به میزان 42 درصد و ابتلا به دیابت را تا 19 درصد افزایش می دهد.







قارچ را قبل از مصرف در آفتاب قرار دهید :بيست دقيقه تا نیم ساعت قبل از مصرف، قارچ را در معرض مستقیم نور خورشید قرار دهید.نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد، قارچ‌های خوراکی معمولی که در معرض نور خورشید قرار می‌گیرند به اندازه مکمل ویتامین D، نیاز بدن به این ویتامین را تامین می‌کنند.طرز قرار دادن آن هم مهم نیست به طوری که می‌توان آن را بعد از جداسازی از محیط کشت در معرض نور خورشید قرار داد. قارچ، همانند پوست انسان اشعه نور خورشید را به ویتامین D تبدیل می‌کند.حتی پس از برداشت، این روند ادامه پیدا می‌کند. این ویتامین برای تقویت سیستم ایمنی بدن، تقویت استخوان‌ها و دندان و جذب کلسیم لازم است.مصرف یک پرس قارچ که در معرض نور خورشید قرار می‌گیرد ۴۰۰ واحد ویتامین D بدن را تامین می‌کند و مصرف بالای این نوع قارچ به همان اندازه مکمل، ویتامین D بدن را تامین می‌نماید.








تر کیبات موجود در 100 گرم بستنی صنعتی :-----------------------------------------انرژی : 193 کیلو کالری ------------------------------
-----------پروتئین : 4.5 گرمکربو هایدریت ( قند ) :20.8 گرم چربی : 10 گرم ----------------------------------------سدیم : 63 میلی کرمپتاسیم : 181 میلی گرم کلسیم : 146 میلی گرممنیزیم : 13 میلی گرمفسفر : 115 میلی گرمآهن : 0.1 میلی گرم ---------------------------------------ویتامین ( آ ) : 440 واحد بین المللی ویتامین ( ب 1 ) : 0.04 میلی گرم ویتامین ( ب 2 ) : 0.21 میلی گرم ویتامین ( ب 6 ) : 0.05 میلی گرمویتامین ( ب 12 ) : 0.5 میکرو گرم اسید فولیک : 8 میکرو گرم ویتامین ( ث ) : 1 میلی گرم--------------------------------------







از حال بد به حال خوب با ۱۳ راهكار اسرارآميز :۱- دردناك شدن مچ پا مي‌تواند نشان دهنده مشكلات كلسترولي باشد۲- قوي بودن ريه‌ها نشان دهنده كاهش خطر ابتلا به آلزايمر است۳- سفيد شدن موها قبل از رسيدن به سن ۳۰ سالگي نشانه مهمي از ابتلا به مشكلات تيروئيدي است۴- بيماري لثه خطر و احتمال زايمان زودرس را افزايش مي‌دهد۵- گرم نگه داشتن پاها احتمال سرماخوردگي را كاهش مي‌دهد۶ - خنديدن پس از صرف هر وعده غذايي، ميزان قند خون شما را پايين مي‌آورد۷ - راه رفتن و حرف زدن همزمان، موجب كمردرد مي‌شود۸ - فشار دادن پاها روي هم مانع از ضعف كردن و بي حالي مي‌شود۹- غفلت از كمردرد، تهديد جدي براي مغز است۱۰- چاقي، احتمال بروز سردردها را تا دو برابر افزايش مي‌دهد۱۱- مشكل در اندام تناسلي مردانه مي‌تواند علامت عارضه قلبي باشد۱۲- قوز كردن، ولع شما را به خوردن شيريني تشديد مي‌كند۱۳- داروهاي سرماخوردگي، تاثير نامطلوب روي توان باروري دارند







* ترکیبات آروماتیک چند هسته‌ای (PAHs) *- بدنام‌ترین ترکیب این گروه از PAH‌ های سرطانزا، بنزوپیرن است.- فوق العاده سرطانزا برای انسان - منابع PAH‌ های سرطانزا : دود سیگار، سوخت موتورهای دیزلی، قیر و آسفالت داغ، شیوه تهیه برخی غذاها مانند کباب کردن گوشت روی زغال، ماهی و گوشتهای دودی، باعث ایجاد ترکیبات PAH در آنها می‌شود و کارخانجات صنعتی دودزا.- ته‌نشین شدن PAH‌ های سرطانزا روی برگهای سبزیجاتی مثل کاهو و اسفناج نیز یکی از راه‌های ورود این ترکیبات به بدن انسان است.









غذاهای محرک سوزش معده :امروزه اغلب افراد بنا به دلایل متعددی این درد را تجربه می کنند. دردی که می تواند بخش عمده ای از زندگی آنها را تحت تاثیر قرار دهد.اجازه دهید کمی راجع به علت وقوع این درد صحبت کنیم.طبق توصیفات آناتومی ، ماهیچه ای حلقوی در فاصله اتصاف مری به معده وجود دارد که کنترل ورود و خروج مواد از مری به معده را هدایت می کند.عملکرد اصلی این ماهیچه ممانعت از بازگشت اسید معده به داخل مری است. اما در افراد مبتلا به سوزش معده (ترش کردگی) این ماهیچه عملکرد درستی نداشته و باعث بازگشت اسید معده به مری می شود که در این صورت سوزش آن را در ناحیه قفسه سینه احساس خواهیم کرد.اما آیا این واقعه به این معنا است که زندگی بدون این درد اجتناب ناپذیر است؟خیر چنین نیست ......این طور نیست.طبق امار مشخص شده که 92% از دلایل بروز این درد به خاطر نوع رژیم غذایی غلطی است که پیروی می کنیم. با این توصیفات بهتر است کمی راجع به غذاهای محرک این درد و ناراحتی صحبت کنیم.در واقع می توان گفت که غذاهای محرک از فردی به فرد دیگر متفاوت است. اما بعضی غذاها و نوشیدنی ها به خصوص این تاثیر ناخواسته را در اغلب افراد دارند و باعث بازگشت اسید معده به مری می شوند . این غذاها عبارتند از:گوشت ها:اغلب گوشت ها چنین خاصیتی دارند.چربی ها، روغن، شیرینی جات:شکلات، چیپس، کره، سالادهای پر سس، غذهای سرخ شده چرب ، ماکارونیمیوه جات و سبزیجات و عصاره آنها :آب پرتقال، لیمو، آب گریپ فروت، گوجه، پیاز، سالاد سیب زمینی.سایر نوشیدنی ها: مثل چای ، قهوه، آب جولبنیات: مثل خامه، شیر، بستنی و ...........................................................................استعمال دخانیات نیز یکی دیگر از دلایل بروز سوزش معده است.کلا نوشیدنی های کربوناتی نیز باعث برگشت اسید معده به مری می شود.بهترین راه پیشگیری از این درد ناخوشایند این است که علاوه بر رعایت تعادل در مصرف غذاهای ذکر شده ، حجم وعده های غذایی را کاهش دهید .................................................................................از دیگر توصیه های لازم در زمینه پیشگیری از سوزش معده این است که اگر به غذاهای رستورانی تمایل دارید یا اغلب مواقع به این مکان ها سر می زنید ، سعی کنید که غذای سالمی را سفارش دهید. غذایی کم چرب و حاوی پروتئین متعادل می تواند انتخاب درستی باشد. چون غذاهای سرشار از پروتئین باعث ایجاد فشار به معده می شود و اسید معده را به مری هدایت می کند.شاید باور نکنید، اما به همان نسبت ناخوشایندی که از سوزش قفسه سینه احساس می کنید ، رهایی از آن نیز اسان است. کمی تغییر در سبک زندگی و رژیم غذایی و اندکی توجه به محرکات می تواند شما را در رهایی از این وضعیت یاری کند ...










10خاصیت اساسی برای خوردن بیشتر هویج :1- بتاکاروتن: هویج‌ها سرشار از این آنتی‌اکسیدان قوی هستند که در بدن تبدیل به ویتامین A می‌شود و برای سلامت پوست تاثیر فوق‌العاده‌ای دارد.2- هضم: مصرف هویج باعث افزایش بزاق در دهان شده و مواد معدنی اساسی، ویتامین‌ها و آنزیم‌هایی را که موجب هضم بهتر غذا می‌شوند برای بدن فراهم می‌کند. مصرف منظم این سبزی پرخاصیت کمک خوبی برای پیشگیری از ابتلا به زخم معده و دیگر اختلالات گوارشی خواهد بود.3- عناصر قلیایی: هویج‌ها سرشار از عناصر قلیایی بوده که با ایجاد تعادل در نسبت اسیدی/ قلیایی بودن بدن،‌ موجب احیاء‌ و تصفیه خون می‌شوند.4- پتاسیم: هویج‌ها منبع خوبی از پتاسیم محسوب شده که می‌توانند سطح سدیم را در بدن کنترل کرده و در نتیجه به کاهش سطح فشارخون بالا در بدن کمک موثری کنند.5- سلامت دندان: مصرف هویج موجب از بین رفتن میکروب‌های مضر در دهان شده و احتمال بروز پوسیدگی دندان را کاهش می‌دهد.6- زخم‌ها: هویج خام یا رنده شده برای بهبود زخم‌ها، بریدگی‌ها و التهابات کاربرد موثری دارد.7- فیتونوترینت‌ها: در میان فیتوکمیکال‌های مفیدی که در هویج موجود است فیتونوترینتی موسوم به فالکارینول وجود دارد که می‌تواند خطر بروز سرطان روده را کاهش داده و موجب سلامت کلی این بخش از بدن گردد.8- کارتنوئیدها: هویج‌ها سرشار از کارتنوئید‌ها بوده که می‌توانند قند خون را تنظیم کنند.9- فایبر: هویج‌ها سرشار از فایبر خوراکی هستند که می‌توانند سطح کلسترول بد (LDL) که بدن نیازی به آن ندارد را کاهش داده و نیز سطح کلسترول خوب (HDL) را که بدن به آن نیاز دارد، افزایش داده و به کاهش لخته‌های خونی کمک کند و از بیماری‌های قلبی پیشگیری کند.10- چشم، مو، ناخن و غیره مواد مغذی موجود در هویج می‌توانند با سم‌زدایی بدن و سلول‌سازی جدید، موجب سلامت چشم‌، پوست، مو، ناخن و غیره شوند.









ادویه مفید بر علیه سرطان سینه را بشناسید :تحقیقات انجام شده در مرکز سرطان دانشگاه میشیگان نشان داد که دو ادویه فلفل سیاه و زردچوبه، نقش مهمی در پیشگیری و حتی درمان سرطان سینه ایفا می کنند.در این مطالعات مشخص شد که ماده کارکامین موجود در زردچوبه و پپرین در فلفل سیاه دارای اثرات ضد سرطانی به ویژه در مورد سرطان سینه هستند.بر اساس تحقیقات، کارکامین و پپرین سلول های بنیادی را تحت تاثیر قرار می دهند. از آنجایی که سلول های بنیادی سرطانی، رشد تومور را تشدید می کنند، نقش این دو ماده در مقابله با سرطان، بسیار مهم و حیاتی می باشد.این در حالی است که داروهای شیمی درمانی، اغلب نمی توانند این سلول های بنیادی سرطانی را مورد هدف قرار دهند.









* مسمومیت با فلزات سنگین = سرب (Osteoprosis )*- مسمومیت با سرب باعث کوتاه قدی و توقف رشد می‌شود.- سرب در استخوان‌ها تجمع می‌یابد.- اصلی ترین راه‌ انتقال سرب به بدن تنفس هوای آلوده است. - استفاده از رنگ‌های سرب دار، بنزین دارای سرب و تجمع سرب در خاک و سپس ورود آن به مواد غذایی و چرخه غذایی انسان از جمله راه‌های انتقال سرب به بدن هستند. - عوارض : کلیه‌ها، نقص شنوایی غیر قابل بازگشت و نیز آسیب دائمی عصبی و مغزی.- اتحاديه اروپا ميزان سرب مجاز محلول در آب آشاميدني انسان را تا 50 مشخص کرده است.- سرب موجود درهواي آلوده‌، نقش زيادي در پوكي استخوان دارد. - اگر مقدار سرب خون به ۷۰ ميکروگرم در صد ميلى‌ليتر برسد به‌طور معمول نشانه‌هاى بالينى به همراه دارد.








مصرف روزانه مولتی ویتامین بر خلق و خو تاثیر مثبت دارد :تحقیقی جدید نشان می‌دهد که مصرف روزانه مکمل‌های مولتی ویتامین می‌تواند بر خلق و خو و انرژی تاثیر مثبتی بگذارد.محققان دانشگاه سوینبرن استرالیا با انجام پژوهشی 4 ماهه که در نوع خود از اولین تحقیقات در این زمینه است، دریافتند که مصرف مکمل‌های مولتی ویتامین باعث افزایش انرژی و خلق و خوی بهتر می‌شود.طی این تحقیق 114 مرد و زن 20 تا 50 ساله حضور داشتند که نیمی از آن‌ها مولتی ویتامین و نیمی دیگر از دارونما استفاده می‌کردند. محققان پس از گذشت چهار ماه ارزیابی این افراد از نظر قدرت شناختی، خلق و خو، استرس و سایر پیامدهای سلامتی دریافتند که افزایش قابل توجهی در انرژی روزانه و اخلاق خوب در بین افراد مصرف کننده مولتی ویتامین گزارش شده است و علاوه بر این خواب بهتری را نیز تجربه کرده‌اند.این پژوهش در مجله "Nutrition" منتشر شده است.








دوستای خوبم خواهش میکنم دو دقیقه وقت بزارین و این مطلب رو حتما حتما بخونبن ... واقعا یه موقعی به دردتون می خوره . با سپاس * اگر کسی در حالت سکته قرار گرفت قبل از حمل به بیمارستان، با سوزنی تمیز ...سر 10 انگشت او را زخمی کنید تا دو قطره خون بیاید و از لخته در مغز جلوگیری شود .توصیه های یک پروفسور چینی:یک سرنگ یا سوزن در خانه نگه دارید : یک روش غیر قراردادی و شگفت انگیز برای بهبود سکته. این متن را بخوانید شاید روزی توانستید به کسی کمک کنید.هنگامی که سکته اتفاق می افتد، آرامش خود را حفظ کنید. مهم نیست قربانی کجاست . او را حرکت ندهید چون مویرگهایش پاره خواهند شد. برای جلوگیری از سقوط قربانی ، کمکش کنید تا بنشیند سپس می توانیدخراش دادن را شروع کنید. اگر در خانه یک سرنگ تزریقی داشته باشید خیلی عالی می شود. در غیر این صورت یک سوزن خیاطی یا یک سنجاق صاف هم خوب است.1- سوزن یا سنجاق را روی آتش استریل کنید بعد با آن سر هر 10 انگشت مریض را خراش دهید.2- این طب سوزنی نیست فقط یک خراش یک میلی متری است روی سر انگشتان.3- خراش بدهید تا خون خارج شود.4- اگر خون خارج نشد، با انگشت خودتان سر انگشت مریض را فشار دهید.5- وقتی از هر 10 انگشت خون خارج شد چند دقیقه صبر کنید تا بیمار هشیاری خود را باز یابد.6- اگر دهان قربانی کج شد لاله گوشهایش را آنقدر بکشید تا سرخ شوند.7- بعد هر لاله گوش را دو بار بخراشید تا از هر کدام دو قطره خون خارج شود.بعد از چند دقیقه قربانی باید هشیاری خود را بدست بیاورد. منتظر بمانید تا بیمار دوباره وضعیت طبیعی خود را بدون هر گونه علامت غیر عادی به دست بیاورد. سپس او را به بیمارستان برسانید. به طور معمول قربانیان سکته از پارگی جبران ناپذیر مویرگها در راه بیمارستان رنج می برند. در نتیجه این گونه بیماران هرگز بهبود نمی یابند . بنابراین ، سکته دومین علت مرگ است. اگر کسی خوش شانس باشد، زنده می ماند ولی ممکن است تا آخر عمر فلج بماند. این اتفاق وحشتناکی است که در زندگی می تواند رخ دهد.اگر همه ما این روش حجامت را به خاطر داشته باشیم و به سرعت پروسه نجات زندگی را شروع کنیم قربانیان دوباره احیا شده و صد در صد حالت عادی خود را به دست خواهند آورد.







تر کیبات موجود در 100 گرم چیپس :-----------------------------------------انرژی : 568 کیلو کالری ------------------------------
-----------پروتئین : 5.3 گرمکربو هایدریت ( قند ) : 50 گرم چربی : 39.8 گرم فایبر : 1.8گرم----------------------------------------پتاسیم : 1130 میلی گرم کلسیم : 40 میلی گرمفسفر : 139 میلی گرمآهن : 1.8 میلی گرم ---------------------------------------ویتامین ( ب 1 ) : 0.21 میلی گرم ویتامین ( ب 2 ) : 0.07 میلی گرم ویتامین ( ب 6 ) : 0.2 میلی گرمویتامین ( ث ) : 16 میلی گرم--------------------------------------پ . ن : میزان سایر موارد معتبر و اثبات شده نبودند مثل سدیم ، منیزیم ، ویتامین A ......